مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
45
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
ما را همچون خاكستر به باد دهى . حال برو و مادر و برادران كوچكت را پيدا كن » . [ تموچين ] را بر قاطرى ابرش با پوزهء سفيد سوار كرد و برايش بزغالهاى كه از دو بز شير خورده بود ، پخت و يك مشك كوچك و يك [ مشك ] بزرگ مهيا كرد . به او زين نداد [ و ] وسيلهء روشنايى هم نداد . ولى به او يك كمان و دو تير داد . با تجهيزاتى چنين روانهاش ساخت . 88 - تموچين بدين ترتيب مىرفت تا به جايى رسيد كه ديگر راه نداشت . پس از محلى كه از علفهاى درهم و بههم پيچيده پوشيده شده بود ، گذشت و از رود انون نيز عبور كرد [ و ] از [ سمت ] غرب ، وارد [ درهء ] رود كيمورقا « 1 » شد . پس از طى اين [ دره ] به خويشان خود برخورد كه در قورچوقوى بولداق « 2 » از بادار قوشى اون « 3 » [ در كنار ] رود كيمورقا اردو زده بودند . 89 - همگى كه گردهم آمده بودند ، از آنجا رفتند و در كوكو ناور « 4 » [ واقع ] در قراجيروگان « 5 » [ كنار ] رود سانگگور در پايين [ كوه ] گورالگو « 6 » در مقابل بورقان قلدون اردو زدند . در آنجا با كشتن موش خرماها و . . . امرار معاش مىكردند . 90 - روز عدهاى دزد ، هشت اسب اختهء كهر را كه در كنار چادرها ايستاده بودند ، ديدند . آمدند [ و ] آنها را دزديدند و رفتند . كسانىكه [ دزدان ] را ديده بودند ، چون پياده بودند ، عقب ماندند . بالگوتاى كه سوار بر اسب كرند خود [ به نام ] درگى « 7 » با دم گرش بود ، قبلا براى شكار موش خرما بيرون رفته بود . شب پس از غروب آفتاب ، بالگوتاى كه موش خرماهاى خط و خالدارى [ را كه شكار كرده بود ] ، روى اسب كرند با دم گرش [ به نام ] درگى گذاشته بود و [ اسبش ] را بهدست گرفته بود ، بازگشت . وقتى به او گفتند دزدان اسبان كهر را بردهاند ، بالگوتاى گفت : « من به تعقيب آنان مىروم » . قسار گفت : « تو از عهدهء اين كار برنمىآيى ، من آنان را تعقيب مىكنم » . تموچين گفت : « شما از عهدهء اين كار برنمىآييد ، من آنان را تعقيب مىكنم » ؛ و تموچين سوار بر اسب كرند درگى شد و
--> ( 1 ) - Kimurqa ( 2 ) - Qorcuqui - boldaq ( 3 ) - Badar - qusi , un ( 4 ) - Koko - na'ur ( 5 ) - Qara - Jirugan ( 6 ) - Guralgu ( 7 ) - Dargi